دلممممم یه عالمه هوای پاک و بی دغدغه میخواد...

دلممم خواب راحت میخواد...

دلمممم به عالمه شادی میخواد...

پروردگارم مهربانمممم دستهای ضعیف منو رها نکن....


برچسب‌ها:
+ تاریخ ۱۳٩۳/٧/٧ ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ نویسنده وفا نظرات ()

یه شنبه ی دیگه ... آغاز یه هفته ی دیگه..

بوی پاییز میاد و متاسفانه بیماریهاشم زودتر از خودش اومده

دوست دارم بازم بنویسم ... آغازی دوباره ... دستم به نوشتن نمیره ..

پسرکم سه روز فقط تب داشته و دو شبه که من خیلی کم خوابیدم..

امیدوارم امروز دیگه تب نکنه .. دکتر گفت ویروسه... بازم عصر میبرمش فوق تخصص خیالم راحت بشه..

منشی شرکت نیومده سرکار ... بازم باید دنبال منشی باشم... امیدوارم زود پیدا کنیم..

پ.ن:خدایا بابت داده ها و نداده هات شکر... منو با بیماری اطرافیانم امتحان نکن چون اصلا جنبه اشو ندارم...


برچسب‌ها:
+ تاریخ ۱۳٩۳/٦/٢٩ ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ نویسنده وفا نظرات ()

سلام

دوست دارم بدونم واقعا کسی اینجا رو میخونه؟؟

میخوام از این به بعد رمزی بنویسم

اگه کسی رمز خواست کامنت بذاره

دلم میخواد تند تند پست بذارم اما نیاز دارم به شماها اگه کسی نخونه انگیزه ندارم واسه نوشتن


برچسب‌ها:
+ تاریخ ۱۳٩۳/٥/۱٠ ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ نویسنده وفا نظرات ()

و خدایی که صدای بندگانش را میشنود به خواسته اشان رسیدگی میکندو ما بنده ی نادانی که خیلی زود حتی ضجه های خود را به درگاهش فراموش میکنیم...

این روزها آرومم و دریای پر تلاطم زندگیم فعلا جذر و مدش کنترل شده است..

کارهای شرکت رو بعد از 6 ماه کشمکش با همسر بالاخره موفق شدم که خودم اداره کنم..

و هیچکس باورش نمیشه کشتی به گل نشسته ی ما در عرض یک ماه به این خوبی  به دریا بیفتد..

خدایا زبانم قاصر از تشکر و سپاس هست ... خدایا بنده ی حقیرت را بخاطر همه ی خطاهاش ببخش و دستای ناتوانم را هیچ وقت رهـــــــــــا نکن..

خداوندا نگاهبان همسرم و پسرم باش و چشم بد را از آنها دور کن...


برچسب‌ها:
+ تاریخ ۱۳٩۳/٢/۸ ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ نویسنده وفا نظرات ()

سال نو مبارک

کسی که دیگه اینجا رو نمیخونه اما بازم خونه ی منه

دلم گرفته ، دلم از این روزگار نامرد گرفته... از اینکه سختیاش مشکلاتش اینقد زودرنجم کرده اینقد ضعیفم کرده...

دلمم گرفته ،چشمهای معصوم پسرک بی حاله یه مقدار کسالت داره.. و امروز موقع بازی افتاد و از دماغش خون اومد... من یه مادر بجای دلداری بچه اش و آرومم کردنش ضربان قلبم رو میشنیدم .. داشتم سکته میکردم

خدایااا پسرم به مادر قوی نیاز داره ... کمکم کن دستهای ضعیفم رو بگیر.

میدونم زیادی بزرگش میکنم اما من یه مادر از جنس شیشه میشکنم نابود میشم با کوچکترین مشکل ...

خیلــــــــــــی خسته ام ... از دو ماه قبل عید تا حالا کلی مشکل برام پیش اومده دیگه دلداریهای همسر هم آرومم نمیکنه

فک میکنم بجایی رسیدم که واقعا ظرفیتمم تکمیل شده و تحمل هیچ سختی رو ندارم..

خدایا بی پناهم ،پناهم بده


برچسب‌ها:
+ تاریخ ۱۳٩۳/۱/۸ ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ نویسنده وفا نظرات ()

سلام

امروز یهو نمیدونم چطور شد که رفتم تو آرشیو وبم کامنتای دوستام پستای اون موقع

دلمم تنگه برای خیلی کسا که حالا نیستن هیچ خبری ازشون ندارم هیچ نشونی نه وبی نه ...

 

دلم گرفته این دنیای مجازی هم گاهی یه اتفاقاتی توش میفته که همیشه ذهنت درگیرش میمونه ...

دلم میخواست الان همتون بودید کامنت میذاشتیم کاش میدونستم تک تکتون الان کجایید و چکار میکنید....

دوست دارم بازم بنویسم .. بازم همون دوستیها بازم همون خنده ها همون گریه ها... حیف که میدونم هیچ کدوم از دوستای اون موقعم دیگه نیستن


برچسب‌ها:
+ تاریخ ۱۳٩٢/۱٢/۱٩ ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ نویسنده وفا نظرات ()

ای وای چه خاکی اینجا رو گرفته .... چقد اینجاا رو دوست داشتم ... چه روزای شاد و غمگینی رو اینجا ثبت کردم ...

چه اشکااا و لبخندایی رو اینجا به قلم آوردم ...

 

هنوزم دوستش دارم ... هنوزم بین وبگردیهام روزی چند بار آدرس وب رو میزنم و مرور میکنم خاطراتمو ... خاطرات زندگی واقعی و مجازیمو ...

حیف دیگه احساس راحتی ندارم حیف دیگه نمیتونم حرفامو راحت بنویسم ... نمیتونم احساس امنیت قبل رو بهش داشته باشم..

 

همه ی دوستای مجازیمو که روزگاری باهاشون وقت میذاشتم و کامنت رد و بدل میکردیم از صمیم قلبم دوسشون دارم و دلتنگشونم ....

 


برچسب‌ها:
+ تاریخ ۱۳٩٢/٧/٢ ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ نویسنده وفا نظرات ()

دلم گرفته ...روزی هزار بار میام نت اما وبمو آپ نمیکنم...چون نمیتونم حرفااامو بزنم...چون بعضی دردا نه درمونی داره نه چاره ای...

 

اینجا هم غریبه شده برام و آرامش قبل رو ندارم...

 

شاید شروع کنم روزانه نویسی اما رمز دار ....

اما تنهــــــــــــا عشق من پسرم...فقط پسرم باهمه ی شیطنتهاش و آزاراش بازم عاشقانه دوسش دارم...

 

من خوبم یه مقدار سرماخوردم و کسلم...زندگی میگذره و هر روز بدتر از روز قبل ...

هیشکی که این وبو نمیخونه شاید رفتم به یه وب جدید...اما اینجا رو چه کنم با یه عالمه خاطره؟؟؟

کسی هست اینجا رو بخونه و رمز بخواد؟؟


برچسب‌ها:
+ تاریخ ۱۳٩۱/٩/۱٠ ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ نویسنده وفا نظرات ()